m-ansarian.ir




 
 
 
 
  • افسوس کوتاهي در انجام کار را با گرفتن تصميم قاطع جبران کن . امام هادي (ع)
  • چنان حرکت کن که صداي پايت عده‌اي را به گام برداشتن تشويق کند. ناشناس
  • التجارة تزيد في العقل کسب و کار عقل را زياد مي کند امام صادق(عليه السلام)
  • شما را و همه فرزندان و خانواده ام و آنکه نوشتن من به دستش برسد به داشتن تقوي الهي و نظم در امور سفارش مي کنم. حضرت علي (ع)
  • التاجر الجبان محروم،والتجابر الجسور مزروق کاسب ترسو محروم است و کاسب شجاع روزي خود را مي گيرد حضرت علي (عليه السلام)
  • قدرالرجل قدر همته ارزش هر فرد به اندازه ي همت اوست امام علي(عليه السلام)
  • با گذشت ترین مردم کسی است که با داشتن قدرت, طرف مقابلش را عفو کند
  • ناپاکی وجدان بزرگ ترین بد بختی است
 
slideshowpic slideshowpic slideshowpic slideshowpic slideshowpic slideshowpic
This is an example of a HTML caption with a link.

جنگ يعني اين: توصيف هولناک يک فلسطيني از جنگ

سارا علي شهروند فلسطيني غزه در الجزيره نوشت: بوم! ساعت 3:05 صبح است. ما بعد از شبي طولاني و هراس انگيز که با حضور پهپادهاي اطلاعاتي اسراييل بر فراز آسمان غزه بدتر هم شده، براي صرف سحري بيدار شده ايم. دوستانم روي فيس بوک، از بي خوابي و ادامه حملات هوايي اسراييل در اطراف محل سکونت خود، نوشته اند. سيگنال راديو ضعيف است بنابراين خاموشش مي کنم. انفجار کر کننده يک موشک در همين حوالي، خواهر زاده دو سال و نيمه من را از جا مي پراند. کودک، انگشتش را به سمت سقف گرفته و ناله مي کند.

 

شفقنا به نقل از اين شهروند فلسطيني در ادامه نوشت: در روز 7 جولاي، فلسطيني ها يک بار ديگر خود را گرفتار تهاجم خشونت بار اسراييل يافتند. تاکنون بيش از 500 فلسطيني کشته شده اند که اغلب آنها غيرنظامي بوده اند. دست کم 77 نفر از جان باختگان، کودک بوده اند. هزاران نفر از مردم مجروح و بيش از 50 هزار نفر، بي خانمان شده اند. حدود 15 هزار منزل مسکوني ويران شده يا به شدت آسيب ديده است. ده ها قايق ماهيگيري سوخته، نابود شده يا صدمه ديده است.

 

خط لوله اصلي آب براي اردوگاه آوارگان الشاطي در غزه بمباران و نابود شده است. 50 درصد از مراکز درماني از ادامه فعاليت باز ايستاده اند. در بمباران يک مرکز ويژه معلولان که توسط يک موسسه خيريه اداره مي شد، دو زن کشته شدند، چندين نفر مجروح شدند و خود مرکز نيز به کل نابود شد. يک مهد کودک هم هدف موشک قرار گرفت و تخريب شد. يک درمانگاه ويژه توانبخشي هدف قرار گرفت. منزل مسکوني رييس پليس غزه، تيسير البطش، با دو بمب هدف قرار گرفت. خود وي به شدت مجروح شد اما 17 نفر از اعضاي خانواده اش جان باختند. 4 کودک که کنار ساحل بازي مي کردند، در حمله موشکي يک قايق مسلح اسراييلي، کشته شدند. 3 کودک ديگر، وقتي روي پشت بام منزل خود بازي مي کردند، کشته شدند. اين فهرست ادامه دارد و ادامه دارد.

 

در پاسخ به اشغالگري اسراييل و محاصره غيرقانوني باريکه غزه (با همدستي مصر)، ويراني هاي اسراييل در کرانه باختري، نقض مستمر حقوق بشر و بازداشت هاي غير قانوني، شليک به ماهيگيرها و کشاورزان فلسطيني و بمباران مستمر غزه، گروههاي مسلح فلسطيني راکت هايي را به داخل اسراييل شليک کرده اند. آژيرهاي خطر در اورشليم، سديروت، تل آويو، ايسدود، بر صبا، و ديگر نواحي به صدا در آمده و اسراييلي ها را روانه پناهگاهها ساخته است. تاکنون دو غير نظامي در اسراييل جان باخته اند و شماري از سربازان اسراييلي نيز در درگيري با رزمندگان فلسطيني کشته شده اند.

 

بعد از ظهر روز 16 جولاي، خانه پدر بزرگ و مادر بزرگ مرحوم من – خانه اي در شرق غزه که 4 خانواده، مجموعا 12 نفر را در خود جاي داده بود- بمباران شد. هيچ يک از ساکنان اين خانه، تماس تلفني و پيغام هشدار دهنده اي دريافت نکرده بودند. فاصله بين خانه آنها و خانه همسايه هاي آنها، کمتر از يک متر بود. از خانه آنها هيچ راکتي به سمت اسراييل شليک نشده بود. با اين حال، اسراييل اين خانه را هدف قرار داد. وقتي نخستين موشک به خانه اصابت کرد، همه از خانه بيرون زدند. دايي و خاله 70 ساله من، مجروح شدند اما همگي، به طرز معجزه آسايي جان به در بردند.

 

آنها که اکنون به معناي واقعي کلمه بي خانمان هستند، در منزل خويشاوندان اسکان يافته اند. خانه آنها کاملا ويران شده است. اغلب وسايل و اثاث آنها همان جا در محل خانه ويران شده، باقي مانده است. آنها هر روز صبح سري به آنجا مي زنند و تلاش مي کنند از بين آوار و خاک، چيز قابل استفاده اي بيابند. همسر دايي من، که مهندس کشاورزي است و سالها به قلابدوزي مشغول بوده، با گريه و شيون مي گويد: " چرا وسايل قلابدوزي خود را برنداشتم؟ چرا بدون آنکه آنها را بردارم، خانه را ترک کردم؟"

 

ما هنوز در ماه مبارک رمضان به سر مي بريم؛ ماه معنويت، تفکر، تعمق، از خود گذشتگي. امسال، صبح ها و عصرهاي رمضان، با هميشه فرق دارد. کسي سر کار نمي رود. بچه ها به مدرسه نمي روند. با اين که خيلي ها براي فراهم کردن غذا و اقامه نماز در مسجد بيرون مي روند، اما مردم به هر حال سعي مي کنند مدت زيادي را بيرون از منزل نباشند. شبها نيز اغلب مردم، به جز نيروهاي امدادي و پزشکي و روزنامه نگاران، بيرون نمي روند.

 

جنگ وحشتناک است. جنگ، انسانها را آسيب پذير و درمانده مي سازد. مردم قادر نيستند از خانواده و دوستان خود محافظت کنند. کسي نمي تواند بگويد اين روزها کدام قسمت غزه امن تر است، تنها مي شود گفت کدام قسمت، کمتر خطرناک است. شما با دقت سعي مي کنيد اسناد و مدارک رسمي، يک بطري آب، جعبه کمک هاي اوليه، يک موبايل، و بالاتر از همه، خاطرات خود را در يک کيف کوچک لوازم ضروري جمع کنيد؛ ولي وقتي خانه شما بمباران مي شود، آن کيف کوچک را فراموش مي کنيد. جنگ يعني اين که شما حتي وقت نمي کنيد با پنجره خانه تان خداحافظي کنيد، با برچسب هايي که روي ديوار اتاق تان چسبانده ايد، با وسايل قلابدوزي تان، و حتي با آن ترک و شکاف روي در که هميشه از آن بيزار بوده ايد. جنگ يعني اين که مجبوريد خانه تان را پابرهنه ترک کنيد. جنگ يعني اين که غم و اندوه شما، به طور مستقيم روي آنتن شبکه هاي تلويزيوني برود. جنگ يعني تحقير. جنگ يعني ندامت و پشيماني از آنچه انجام داده ايد. جنگ يعني کودکان و بزرگسالان وحشت زده و مضطرب. جنگ يعني قلب هاي شکسته و زخم هايي که هرگز ترميم نمي شود.

 

جنگ يعني درد ناگهاني خسران و از دست دادن. جنگ، همه چيز شما را در يک دقيقه، شايد کمتر از يک دقيقه، مي گيرد و با خود مي برد. ابتدا از آسمان، نوري کل منطقه را روشن مي کند تا در دل شب، هدف را براي هليکوپتر آپاچي يا جنگنده اف-16 اسراييل نمايان کند. سپس موشک، با آن صفير وحشتناکش، از راه مي رسد و روي خانه مي افتد. صداي جيغ بلند مي شود، و سپس اشکهاي خاموش و بي صدا سرازير مي شوند. صداي شهادتيني که بر لب خوانده مي شود، و آخرين نفس. آن نور دوباره منطقه را روشن مي کند. صداي انفجاري مهيب شنيده مي شود. دود همه جا را پر مي کند و هواي پيرامون، بوي مرگ مي دهد. شعله ها زبانه مي کشند. پژواک انفجار در گوش تو، صدا مي دهد. در عرض چند ثانيه، تمام خاطرات يک نفر، زير قلوه سنگ ها و آجرهاي فرو ريخته خانه اش، دفن مي شود. عزيزان يک نفر، براي هميشه پر مي کشند و مي روند.

 

ساعت 3:30 دقيقه صبح است. فقط طي چند دقيقه، سومين صداي انفجار را هم مي شنوم. جنگ، يعني اين که خودت براي سحري بيدار شوي؛ نه با صداي زنگ ساعت، بلکه با صداي يک انفجار. صورتها رنگ پريده اند و غذا، طعمي ندارد. زمان هم معنايي ندارد. برق قطع شده و راهي نيست تا متوجه شوم دوستانم هنوز زنده اند يا نه. خواهر زاده ام، از صداي بمب ها به وحشت افتاده و هنوز گريه مي کند. آنقدر اشک مي ريزد تا بالاخره خوابش مي برد. دوباره راديو را روشن مي کنم تا بشنوم رهبران کشورهاي غربي کماکان قاطعانه از حق مهاجم ستمگر ما براي "دفاع از خود" سخن مي گويند؛ در حالي که همزمان اين حق را براي مردم بي دفاع و تحت محاصره غزه، ناديده مي گيرند. همان طور که صداي يک انفجار ديگر به گوش مي رسد، از اين همه تناقض کنايه آميز، لبخندي روي صورتم مي نشيند.


ثبت شده توسط : محمد انصاريان   در تاریخ : 1393/5/2